عشق شیشه ای
تو اولین ترانه پرواز بودی!چه با شکوه بود آمدنت چه بی دوام بود ماندگاریت وچه بیاد ماندنی بود رفتنت
از شمال به رویای تو می رسم.به تصویری مبهم از دو سیاهی درشت در چشمانت. از جنوب به کفشهایم که جز نشانی خانه ات چیزی در حافظه ندارد.. خورشید تو اما از مشرق من طالع می شود ... و در مغربم اما دیواری است که از بلندای آن هیچگاه نخواهی گذشت... هر آنچه از جغرافیا می دانستم همین بود !!!
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت
توسط نیلوفر| |

