عشق شیشه ای
تو اولین ترانه پرواز بودی!چه با شکوه بود آمدنت چه بی دوام بود ماندگاریت وچه بیاد ماندنی بود رفتنت
ستــــــــــاره من
بعد از تمام تاریکی های زمین که تاریکی شعرهای مرا ، درون خود می بلعد ، تا آخرین نفسهای شعرم تو را غزل می کنممیخواهم نامم تنها اسمی باشد کــــــه در دفتر عاشقانه هایت به ثبــــت میـــرسد
میخواهم مالک همیشگی روشنی قلبت باشم و هرگاه تنها شدي تورا ببینم و تنهاییت را با سرانگشتان مرطوبم پاک کنم. هنوز زلالی نی نی چشمانت را زیارت نکرده ام... هنوز دست هایم از لمس دستانت سیراب نگشته است. تازه در کوچه آشنایی بودم که تو اسمم را روی اولین درخت حک کــردی و همانجا قسم خوردم مرد مردانـــــــــــــه عاشقت بمانم.... نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت
توسط نیلوفر| |

