تبليغاتX
عشق شیشه ای

عشق شیشه ای

تو اولین ترانه پرواز بودی!چه با شکوه بود آمدنت چه بی دوام بود ماندگاریت وچه بیاد ماندنی بود رفتنت

 

 
آهسته و بي دغدغه گامهايم را روي برگها گذاشتم،گورستان نارنجي در نظرم

 
مثل بوستاني پر گل آمد و قامت بر افراشته سپيدارهاي زرين پوش،همچو پناهگاهي

 
بي اتكا در برابر تابش بي رمق خورشيد در مقابلم جلوه گر شد.سرمست از باده زندگي در

 
زير اين همه زيبايي و شكوه پاييز،گام بر داشتم و در حيرت زيبايي مرگ درختان به فكر فرو رفتم

 
مگر مي شود جز در قاموس خدا،جاي ديگر،مرگي بدين زيبايي يافت؟پرواز روح زندگي گياه را اينگونه

 
... روياگون تماشا كرد و بر خزانش اشك نريخت ؟ به  راستي ، مگر مي شود
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت توسط نیلوفر| |