تبليغاتX
عشق شیشه ای

عشق شیشه ای

تو اولین ترانه پرواز بودی!چه با شکوه بود آمدنت چه بی دوام بود ماندگاریت وچه بیاد ماندنی بود رفتنت

صدایم کن قبل از آنکه به انتها برسم...

خدایا ! وقتی که دل رفته و غمدار است و وقتی دوستان دشمنند. وقتی در همه راه ها چاهی پنهان است.

وقتی پایان دوست داشتن از یاد بردن شده و آسمان بالای سرت از دود دلها گرفته.به چه می توان خود را دلخوش کرد؟

پس نومیدانه رو به سوی تو کرده ام تا دستم بگیری و از این ظلمت رهایی ام بخشی.

پس صدایم کن قبل از آنکه به انتها برسم !

 

بال پرواز...

از نزدیک ترین فاصله برایت می نویسم .ولی نگاهت که می کنم انگار در دورترین نقطه ممکن ایستاده ای...

تو همیشه آشنا حالا غریبه ترینی!
نمی دانم شاید تقصیر از من است . نباید در عشق گم میشدم .و حالا خسته ام.

بیشتر از این نمیتوانم اوج بگیرم...کاش بال پروازم می شدی...مثل همیشه

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت توسط نیلوفر| |