عشق شیشه ای
تو اولین ترانه پرواز بودی!چه با شکوه بود آمدنت چه بی دوام بود ماندگاریت وچه بیاد ماندنی بود رفتنت
و پرنده هاي غريب آرزوهايمان چه آزادانه پر گشودند به سوي دستانت
چه غريب در پشت پنجره هاي غربت صدايمان را به آسمان فرستاديم
تا از فرشته ها ارمغان پاييز را بگيريم ...
و چه زيبا بود لحظه هايي که نگاهمان تلاقي عشق دو کبوتر را به ياد مي آورد...
تو با برگها به زمين آمدي و با نسيم صبحگاهان از خاطره ها زدوده شدي ...
و فقط در ياد و خاطره دو نرگس عاشق ثابت ماندي....
تو را دوست ميدارم و تنها تو را چرا که هنوز به ياد تلاقي نگاه خسته ام بر چشمان پر نيازت
مي توانم زندگي کنم.
من عاشق بوي دستان گرمت هستم که در هر فضايي بوي بهار را ميدهد و عاشق آن نگاه
خسته ات که بوي نياز گمشده را ميدهد.
دوستم بدار تنها براي يک لحظه و تنها براي يک لحظه صدايم کن تا دنياي خوب افسانه هايم را
با ناقوس صدايت به آخرين پرواز نگاهت بسپارم ...
شانه هايت چه غريبانه مي لرزد از ترس جدايي بود .... ![]()


