عشق شیشه ای
تو اولین ترانه پرواز بودی!چه با شکوه بود آمدنت چه بی دوام بود ماندگاریت وچه بیاد ماندنی بود رفتنت
آنگاه که نیلوفرهای برکه وفا پرپر شدند و گلبرگ های عهد تو خشکید یاس های وحشی لبخند تلخی زدندو تو مرا از یاد بردی. آنگاه که ابرها اشک هایشان را نثار آدمیان کردند تا بذر محبت جوانه بزند زیر چتر سیاه خود پنهان شدی و مرا از یاد بردی. دیگر به فلک شکایتی نخواهم کرد . بر لب همان برکه طلایی که روزی نیلوفر های عشق در آن می روییدند خواهم رفت و خواهم گفت: ((من نیز تو را از یاد خواهم برد)) تمام روزها روی تنهایی ام راه می روم . به همه جا نگاه میکنم . خورشید از لای پنجره نمی تابد به اتاق و پروانه پریدن را لای کتاب جا گذاشته است . ای کاش می توانستم آبی آسمان را بیاورم یه شعرم. ای کاش دوستم میداشتید. ![]()




