تبليغاتX
عشق شیشه ای

عشق شیشه ای

تو اولین ترانه پرواز بودی!چه با شکوه بود آمدنت چه بی دوام بود ماندگاریت وچه بیاد ماندنی بود رفتنت

كلاغه نازو قشنگ هر روز تو اسمون ابي وزيبا پرواز مي كرد
تا كه يك روز يه پرستو با همه ناز و كرشمه
 دل اونو اسيرش كرد ، شد تموم سرنوشتش
همه روزها به اميدش، به اميد نازنينش پا مي‌شد
 زندگي مي‌كرد واسه اون هر جور كه مي‌بود آب و دون مهيا مي‌كرد
 چه قدر با ياد عشقش همه روز پرواز مي‌كرد
 با سر و سوسن و سنبل خودشو تن ناز مي‌كرد
 گل به سر مي‌زد تو پرواز نفسش رو چاق مي‌كرد، ... واسه عشقش توي آواز
 امابهار اون
اتفاقي كه نبايد واسه قارقاري مي‌افتاد‌ ، افتاد
 و يه روز ابري ، پرستو حرف سفر زد با همين اشاره‌ي اون
كلاغه نفس نفس زد .... يه روز صبح خزون بود، كلاغه
 يارش رو مي‌خواست رفت كه تا اونو ببينه ، آخه دلدارش رو مي‌خواست
 مثل هر روز بهاري واسه اون يه شاخه گل كند
 گل سرخ رو رو سرش زد تا واسه يارش بخونه
 تا شايد عمري پرستو پيش عاشقش بمونه
حالا هم بعد يه چند سال كه بهارا دونه دونه مي‌آن
 و خزوني مي‌شن هنوزم به ياد اونه روي يه شاخه‌ي تنها
 يه كلاغ پير و خسته ، يه كلاغ دل شكسته
واسه اون آواز مي‌خونه مي‌دونه حالا پرستو با يكي بهتر از اونه
كلاغه فكري نداره از زمونه غم نداره
 نمي‌گه پرهام سياهه ، نمي‌گه صدام بيراهه نمي‌گه
 غم تو وجودم زده عمري آشيانه

یا حق

نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385ساعت توسط نیلوفر| |