تبليغاتX
عشق شیشه ای

عشق شیشه ای

تو اولین ترانه پرواز بودی!چه با شکوه بود آمدنت چه بی دوام بود ماندگاریت وچه بیاد ماندنی بود رفتنت

سلام گل مهربونم ، تو این چند روز فهمیدم نه تنها خیلی واسم عزیزی، بلکه هیچی نمیتونه تو رو از خاطره من ببره…..هیچ چیز.
تو این چند روز تو خلوتام فهمیدم خیلی چیزا رو یاد گرفتم….. این که اگه آدم تونست قلبشو پاک کنه و سیقل بده عاشق میشه اون وقت این عاشقی دیگه خیلی واسش قشنگ میشه ….خیلی… این عالم خیلی پاکه و هیچی نمیتونه خدشه دارش کنه….هیچی. تو این عالم دیگه دوری و نزدیکی به عشقت فرقی نداره تو همه جوره باهاش خوشی… براش نگران میشی همش به یادشی و حتی به یادش اشک میریزی …. اشک… آره تو این عالم اشک ریختن خیلی قشنگه…خیلی...تو این عالم هر چیزی تورو به یاده عشقت میندازه …نمیدونم بعد از این حرفام تو چه فکری میکنی اینارو بیشتر واسه دله خودم گفتم…همیشه شنیده بودم عشق خودخواهی میاره ولی تو این عالم اثری از خود خواهی ندیدم…اصلا… مهربونم به نظر من این دله آدمه که دنیا رو براش میسازه یا برعکس خراب میکنه …… یه چیزه دیگه ام یاد گرفتم اینکه آدم تو اون عالم دیگه از خواهشهای دلش خجالت نمیکشه… یعنی دیگه همه چیز براش مقدسه… پاکه… و دیگه از اینکه میگی دوست دارم خجالت نمیکشی و بدون هیچ چشمداشتی ، با تمامه وجودت دوست میداری….حتی اگه جوابی نشنوی…
دوستت دارم
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت توسط نیلوفر| |