عشق شیشه ای
تو اولین ترانه پرواز بودی!چه با شکوه بود آمدنت چه بی دوام بود ماندگاریت وچه بیاد ماندنی بود رفتنت
بازم میخوام بنویسم دلم خیلی واسه نوشتن تنگ شده چند وقت بود که دلم نمی خواست بنویسم یه جورایی با نوشتن قهر بودم ولی الان دلم براش خیلی تنگ شده میدونید نوشتن آدمو خالی می کنه آدم می تونه هرچی تو دلشه بنویسه ولی نمی تونه هرچی تو دلشه به کسی بگه واسه همین من همیشه می نویسم . نمی دونم چرا بعضی از دوستانی که نظر می دن فکر می کنن من بچم ولی نه اشتباهه من 19 سالمه از عشق و عاشقی هم خیلی سرم میشه چون خودم عاشقم .می دونید حتی یه بچه 2 یا 5 ساله هم می تونه عاشق باشه میتونه عاشق یه عروسک باشه ولی تو دنیایه ما همه دخترا عروسکن یه عروسک خیمه شب بازی ... . اگر این عروسک یه اشکالی پیدا کنه میره تو آشغالی... آدما دل همو خیلی میشکونن حتی بعضی ها جوری میشکونن که دیگه نمیشه ترمیمش کرد اینارو گفتم بدونید که من بچه نیستم منم دل دارم و میفهمم عشق چیه .توی این دنیایه ماشینی عاشق کم پیدا میشه باید مدتها بگردی تا عاشق واقعی پیدا کنی. ممنون که به من سر میزنید ...با نظر هاتون خوشحالم میکنید.یا حق.... دوستدار همه شما نیلوفر دوستدار همه شما نیلوفر
قلمم از جنس نور و جوهرش از اشک چشمانم است و کاغذي دارم از برگهاي خشکيده پاييز عمرم
ميخواهم بگويم مبتلايم به آنچه عشق ناميدندش و همچنان با پايي زخمي بر جاده هاي بي انتهاي سرنوشتم دنبال يک سايه ميگردم و ميدانم دردم تسکين نميابد جز به نگاه پر اضطراب قناري عاشق که هر روز بيقرار ميخواند و مرا مست صدايش ميکند
بار الها اين بنده حقيرت را درياب و باور کن من براي اين همه غم ساخته نشده ام که مبتلا شوم.......و ديگران را مبتلا کنم....


