تبليغاتX
عشق شیشه ای

عشق شیشه ای

تو اولین ترانه پرواز بودی!چه با شکوه بود آمدنت چه بی دوام بود ماندگاریت وچه بیاد ماندنی بود رفتنت

میدونی فقط چند تا کار دیگه مونده تا انجامشون بدم!

اول اينکه ، تمام دسته گلاي نرگس پسر بچه سر چهار راه و بخرم

 
بعدش يه سر به خاطرات گذشته بزنم ،

 
اونوخ با آينه خدافظي کنم و،

 
بيام پيشت !


بعد از اينکه گلارو بهت دادم،

 
لبمو بذارم رو لبت و بميرم !
فقط همين

                                        

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت توسط نیلوفر| |
 
 
_ با بارش چند روزه بارون منم زنده شدم. چندوقت بود حس نوشتن نداشتم.
 
ديگه مثل سابق حوصله نوشتنو ندارم.
 
خيلی زير بارون راه رفتم. يادمه زير بارون عشق رو شناختم.کاش قلبامون به پاکی
 
بارون بود.همه ميگيم عاشق بارون هستيم ولی چرا وقتی باريدن ميگيره
 
چترامون رو بی هيچ خجالتی باز می کنيم؟آخه چرا؟ 
 
                                                        بدرود...
نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت توسط نیلوفر| |