تبليغاتX
عشق شیشه ای

عشق شیشه ای

تو اولین ترانه پرواز بودی!چه با شکوه بود آمدنت چه بی دوام بود ماندگاریت وچه بیاد ماندنی بود رفتنت

ای نازنین ترین دوست

چه روز ها که با هم بوده ایم

و چه حرف ها که بر لب رانده ایم

از رویا ها و آرزوهامان.

گاه در رنج های هم شریک شده

گاه موجب رنجوری هم بوده ایم

با این وجود

پیوندمان هم چنان باقی است

گویی در اعماق وجودمان رخنه کرده

سر چشمه آرزوها

اعمال گذشته

و امید های آینده است

اعتماد کرده ایم

و عاشق شده ایم

محرم اسرار هم و به هم دست یاری داده ایم

در خوشی ها و نا خوشی ها

بادا که پیوندمان

با گردش روزگار محکم تر شود .

                                                              

نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت توسط نیلوفر| |
من تو را در خلوت شب های عشاق می جویم. در سکوت دلنشین نیمه شب که همه موجودات عالم در خوابند، تو را در ترنم باران بهاری که دلنشین ترین نغمه حیات است می بینم. تو را در آوارگی و سرگردانی پرندگان عاشق شهرمان می جویم.و یا در قطره شبنم نشسته بر برگ گلی و یا قطره ای که از شاخه باران زده می چکد، می جویم. من تو را در سوسوی ستارگان دوردست که آسمان شب را به زیبایی می کشانند می جویم. خدایا من تورا در سینه ای که به ظلم و ستم دریده می شود و به خون می تپد، ویا در اولین دم نوزادی که زندگی اش را با شور می آغازد، می جویم. من تو را در سخت ترین سنگ های روی زمین، در لطیف ترین غنچه های بهاری می جویم.
خدایا من تو را در همه اینها می جویم و در همه اینها می یابم. تو در تمام ذرات وجودم جریان داری و با منی، هر لحظه و هر کجا، دستم گیر.
 
                         
                                                                                  یا حق....
نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1384ساعت توسط نیلوفر| |