تبليغاتX
عشق شیشه ای

عشق شیشه ای

تو اولین ترانه پرواز بودی!چه با شکوه بود آمدنت چه بی دوام بود ماندگاریت وچه بیاد ماندنی بود رفتنت

ديگر نميتوانم با تو بمانم

همين عصر خواهم رفت

قضاوت کارهايم بماند برايه روزه محشر

خود را ويران کرده و ميروم

تو خود را به زحمت مينداز

با تو وداع نخواهم کرد

از ميان انگشتانت

همچون آب،جاری شده،خواهم رفت

تو بعد از اين لزات بسياری خاهی برد

من نه جسمم باقی خاهد ماند نه سختيهايم برايه تو

و اين بار شکايتی نخواهم کرد

دندانهايم را به هم ميفشارم و ميروم

خود را به بلا افکنده و ميروم

همچون گلوله ، همچون بمب

همچون کوه خود را منفجر کرده و ميروم

همه چيز را اينگونه به پايان خواهم رساند(اينگونه محو خواهم شد)

اين عشق را دريده خواهم رفت

وداعم گرم و صميمی نخاهد بود

درها را پشت سر بر هم خواهم زد و خواهم رفت

ترانه ای را که برايت نوشتم

در سازم شگافته،خاهم رفت

من گريه نميکنم اين را خود ميدانی

رويم را پوشانده و خاهم رفت

از پرندگان از سگها

از عزيزم گريخته خواهم رفت

هر چه را که از تو به امانت دارم

به جايش برگردانده و ميروم

خود را برايت لوس نميکنم

قلبم را له کرده خواهم رفت

برايت وصيتی نمينويسم،از من گلايه مکن

*گلوله را بز سرم خالی کرده خواهم رفت*

                        HydroForum® Group

نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت توسط نیلوفر| |