تبليغاتX
عشق شیشه ای

عشق شیشه ای

تو اولین ترانه پرواز بودی!چه با شکوه بود آمدنت چه بی دوام بود ماندگاریت وچه بیاد ماندنی بود رفتنت

                                                Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

                  از عشق زیاد دارم بال بال می زنم

                روم نمی شد بهش بگم به خاطر همین تو وبلاک نوشتم

               البته خودش یه چیزایی می دونه بهمین خاطر دوباره می گم که تجدید خاطره بشه

باغبون خسته سکوت کرد ........ديگه نمي خواد باغبون باشه مي خواد مسافرسرزمين تنهايي باشه ..... ياد گل باغ اما تو ذهنش بود ... گلي که با وجود تمام مهربونياش ، زيباييهاش اما خارهايي داشت که گهگاه دست باغبون رو زخمي مي کرد و بي خبر بود که دل باغبون رو خون مي کنه ... گلي که بعد از فرو کردن هر خاري به دست باغبون عذر مي خواست و باغبونم هر بار مي پذيرفت ......
بار آخرم باغبون پذيرفت و سکوت کرد ....... اما نفهميد چي شد که گل بازعصباني شد .....   و باغبون خاموش شد و حالا مي خواد که بره     شايد خواست گل هم همينه....... صداي قدمهاي باغبون ديگه جوون و محکم نيست ، حالا ديگه صداي قدماش آروم و با طمانينه هست ....... اين اون با غبوني که روز اول وارد اين باغ شد نيست ........
نيم نگاهي کرد به گل و او رو سپرد به خالقش و خوب مي دونست که با غبون تازه در راه ........
در باغ رو باز کرد و شد مسافرسرزمين تنهايي ....

                                             دوستت دارم
نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت توسط نیلوفر| |