تبليغاتX
عشق شیشه ای

عشق شیشه ای

تو اولین ترانه پرواز بودی!چه با شکوه بود آمدنت چه بی دوام بود ماندگاریت وچه بیاد ماندنی بود رفتنت

نمي دونم يادت مياد چقد ر بهت قول مي دادم
بدقولي كه مي كردم بهت شاخه گل مي دادم

چقد قشنگ بود اون روزا روزايي كه با هم بوديم
هيچي تو فكر ما نبود ، فقط براي هم بوديم

يادته به من مي گفتي كه چقدر دوست دارم
گفتي واست مي خوام هزرا گل رز بكارم

چه دنيايي بودن اون زمون ، دنياي عشق منو تو
هزار هزار گناه من گم مي شد تو اشكاي تو

حالا چرا بين من و تو اين همه فاصله هست
دنبال اينم ببينم تو دلت عاطفه هست

تو رفتي و من موندم ، با اين چشاي بسته
چشايي كه منتظره ، به ديدنت دلبسته

حالا مي خوام يه بار ديگه نامه هات و مرور كنم
يادمه نوشته بودي كه كنارت مي مونم

ديگه فايده نداره اين نامه هارو بخونم
اخه ازحرفاي تو، كه تو نامست مي دونم

دل بهم ميگه برو ، برو و پيداش بكن
اخر خط رسيدي بشين و صداش بكن

آره من دارم ميام ، با هزار قسم ميام
به خدا قسم دادم ، رنگ چشمات و مي خوام

 
 

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1384ساعت توسط نیلوفر| |
 

غنچه از خواب پريد و گلي تازه به دنيا آمد
خار خنديد و به گل گفت سلام و جوابي نشنيد
خار رنجيد ولي هيچ نگفت
ساعتي چند گذشت
گل چه زيبا شده بود
دست بي رحم كه آمد نزديك
گل مغرور ز وحشت پژمرد
ليك ناگاه !
خار در دست خليد و گل از مرگ رهيد !
صبح فردا خار با شبنمي از خواب پريد !
گل صميمانه به او گفت سلام
خار صميمانه به او گفت : عليك

طبيعت

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1384ساعت توسط نیلوفر| |